اما اينكه اينقد دارم دلتنگي ميكنم واسه موهام يه زخميه كه هي باش ميجنگم
اين روزا داره ميگذره با همه ي خاطرات بد و خوبش... اما من از خدا فرصت زندگي ميخوام. بايد يك بار ديگه همه چي و از نو شروع كنم
انصاف نيس... انصاف نيس وقتي توي يكي دو ماه اين همه سال ماماني و پير كردم فرصتي نباشه واسه جبران
بي انصافيه اگه كمكاي رضا رو بي جواب بذارم..
يا گريه هاي يواشكي بابا رو ناديده بگيرم...
دلمشغوليه مريم...
من يه زندگيه ديگه طلب دارم
....
برچسب:
نویسنده: سجاد فلاح