اینکه دلتون می خواد قبل از کار چای دم کرده بخوری و روی تخت دراز بکشی و کش و قوسی جانانه به اندام مبارکت بدی و یکهو بزنی زیر خنده که اصلا تو را چه به این زندگی...اینکه خودت را به کوچه ی چپ علی بزنی و کلا یک آدم دیگه جلوه کنی ... اینکه یه پرچم صلح نداری که بین شورش افکارت بلند کنی...اما بخندی و بخندی و بخندی.احساس میکنم مث دختر بچه ی شیطونی شدم که تو ختم پدر بزرگ پیرش همش داره زیر زیری می خنده...
من ! عاشق خودممم
برچسب:
نویسنده: سجاد فلاح
تاريخ: سه
شنبه
3 اسفند
1395 ساعت: 23:02